|
آواز آتش عاشقانه ها و عارفانه ها
| ||
|
تو کجایی سهراب؟
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ محمد ]
با حالت( ندانستن) آسوده شو . این حالت تو را به ورای ذهن می برد، زیرا ذهن همواره می کوشد تا نتیجه گیری و تفسیر کند. ذهن از ندانستن می ترسد . پس ،هنگامی که بتوانی با ندانستن آسوده باشی ،در واقع به ورای ذهن رفته ای . آنگاه از آن حالت ، دانستن عمیق تری که ذهنی نیست پدید می آید . استادی در هر زمینۀ تلاش، خواه آفرینش هنری ؛ورزش؛ رقص، آموزش یا مشاوره به معناست که ذهن متفکر یا دیگر درگیر نیست یا دست کم در مقام دوم قرار دارد. در اینجا قدرت و شعوری که بالاتر از تو و در عین حال همذات توست ، اختیار را به دست می گیرد . دیگر روند تصمیم گیری وجود ندارد ، عمل درست خود به خود انجام می پذیرد و (تو ) آن را به انجام نمی رسانی ارباب زندگی شدن نقطۀ مقابل کنترل کردن است . در این حالت ؛ تو با آگاهی بالا تر هماهنگ می شوی . آن آگاهی ست که عمل می کند ، سخن می گوید و کارها را به انجام می رساند . ادامه مطلب [ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ] [ ] [ محمد ]
[ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ] [ ] [ محمد ]
من اين روزها يه حال ديگه اي دارم،هميشه هيچ وقت اينطور نبودم،هميشه نيمه ي خالي رو مي ديدم،به فكر نيمه هاي پُر نبودم،هميشه فكر ميكردم زمين پَسته،خدا رو سوي قِبله ميشه پيدا كرد،همين ديروز سمتِ اين حوالي بود،يكي در زد خدا رفت و درو وا كرد. من اين روز ها يه حال ديگه اي دارم،جهان من لباس تازه مي پوشه،من و تو ديگه تنها نيستيم،چونكه خدا با ما نشسته چاي مي نوشه. ملخ اُفتاده توي خَرمَنِ گندم،منم مثل همه از كار بيكارم،به جاي داس شونه توي دستامه،فقط به فكر گندم زار موهاتم.اگر بارون به شيشه مُشت مي كوبه،بيا بشين اينجا كنار اين كُرسي،خدا با دست من دستاتو ميگيره،تو از چشم خدا حالم رو مي پُرسي،نه اينكه بي خيال مزرعه باشم،ديگه از باد پائيزي نمي ترسم،نگو اين آسياب از پايه ويرون شد،خدا با ماست از چيزي نمي ترسم. من اين روزها يه حال ديگه اي دارم... (اِبي) دانلود این آهنگ [ سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ] [ ] [ محمد ]
تلاش نکن که زندگی را بفهمی [ سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 ] [ ] [ محمد ]
بشریت رو به دیوانگی رفته و کره زمین به یک دیوانه خانه تبدیل شده است. اگر
از عاقل شدن می ترسید چیز دیگری است ولی از دیوانه شدن هراسی نداشته باشید
زیرا هم اکنون دیوانه اید. ما در بدترین جهنمی که بشود
فکرش را کرد زندگی می کنیم. مردم می ترسند زیرا خیال می کنند که زندگی
سالم و طبیعی دارند. بسیار به ندرت رخ می دهد که فردی سالم همانند مسیح
یا بودا یا محمد و... پیدا شود. اکثر انسانهای موجود دیوانه اند. به همین
دلیل خود را عاقل و سالم مینامند. این اکثریت است که تصمیم می گیرد چه کسی
دیوانه باشد و چه کسی عاقل . دنیا ی غریبی است، انسانهای دیوانه عاقل به
نظر می رسند و عاقلان دیوانه شمرده می شوند. به انسانها بنگرید! در ذهن خود
تامل کنید به میمونی دیوانه می مانند. برای مدت سی دقیقه آنچه از ذهنتان
می گذرد جایی یادداشت کنید و آنرا به کسی نشان دهید. بدون شک او هم تصدیق
خواهد کرد که دیوانه اید. هراس نکنید. با احساسی که به شما دست می دهد و با
راهنمایی آن حرکت کنید. اگر دیدید که نابود می شوید، نابود شوید. چیزی را
از دست نمی دهید (اشو)
[ دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390 ] [ ] [ محمد ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||